سلام،من آدم آهنی هستم! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
در روزگاری زندگی میکنیم که همه چیز به سمت مکانیزه شدن پسش میرود،دستگاه ها خیلی زودتر از آنچه که فکرش را میکنید جایگزین آدمها میشوند همانطور که خیلی از کارهایی که تا همین چند سال پیش توسط انسان ها انجا
دیوانگی باید رمز شبمون میبود - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
میترسیدم نگم دیوونه ام بعدا شوکه بشه دیدم بررسی از مرجع دیوانگی طبق کپی رایت تو خونش بوده که من رو پیدا کرده...
ماجرای یک عصر سرد زمستانی - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 13:00
قضیه دقیقا از یک عصر زمستانی سرد دی ماه شروع شد،وقتی که از حمام بیرون آمده بودم سرمست از دوش آب گرم و تعطیلی سه روزه و رخت بستن آثار بیماری از تنم با انرژی عجیبی داشتم آماده ی رفتن به کلاس قلب میشدم... دقیقا در همین حوالی فهمیدم اینکه من چرا اینقدر برای کارهایی که کرده امxa0 احساس گناه میکنم...فهمید...
من و جزیره تنهایی و یک عالمه سکوت... - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 13:00
من و جزیره تنهایی و یک عالمه سکوت همه اش کشک است وقتی فقط چند ساعت وقت دارم تا این مبحث لعنتی کلیه ی اطفال رو بخونم و فردا یه امتحان گند دیگه رو به کارنامه دوره فیزیوپات اتچ کنم. حالم بده؛چند دقیقه ای هست که دارم به این فکر میکنم چه کاری که با آدم ها سر و کار نداشته باشد٬با درس سر و کار نداشته باشد ...
شناس+نامه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:38
دبیرستانی بودم وسط حرفهایمان از "ن" گفتم گفت که میشناسدشگذشت چند وقت بعد قصه ی "ن" را تعریف کرد xa0که دیر رسیده بوده که وقتی رسیده بوده "م" کنار اتاق خون بالا می آورده که به پرستارش گفته بوده نجاتم بده،نمیخواسته بمیره. اون موقع ها تازه با بوف کور و صادق هدایت گره خورده بودم سودای مرگ خودخواسته دست ا...
گاهی به کتاب هایت نگاه کن... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
[unable to retrieve full-text content]اصولا در بازی های وبلاگی شرکت نکردم اما این یکی حسابی وسوسه ام کرد دست پری داشتم و میتوانستم حسابی قوی وارد شوم هرچند که من خیلی کتاب هدیه گرفتم و هدیه دادم اما فقط همین تعداد اندک صفحه اولشان یادگاری داشت هرچند که من میدانم هرکدام را چه کسی هدیه داده است و چه چ...
دربست...آینده! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
فیلم کوتاه on time رو که لینکشو پایین میذارم ببینید که احتمالا در آخرش شما هم به این نتیجه میرسید که چقدر خوبه که ما نمیتونیم آینده رو ببینیم یا لااقل اگر بخوایم ببینیم کامل تا تهش رو بدونیم نه فقط یه تیکه شو... همه ی اینهارو میدونم و میدونم که اگر خیلی جاهای زندگی آینده رو دیده بودم شاید هیچ تلاشی ...
مجازی تر از هر واقعیتی... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
کنار بزرگراه ایستاده بودم منتظر بودم تا یه نفر که خیلیا دوسش ندارن اما همیشه محبتو در حق من تمام کرده بعد از یه روز شلوغ کاری بیاد دنبالم...نگاه ماشینا میکردم یه اوتوبوس رد شد روی اتوبوس نوشته بود" زندگی واقعی را فدای زندگی مجازی نکنیم" آدم ها گاهی از دنیای مجازی بیرون می آیند مثل یک لکه ی مرکب پخش ...
befor midnight - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
قبلا در مورد befor sunset برایتان نوشته بودم قسمت اول یک سه گانه که با کلیک بر روی آن میتوانید پست را ببینید. حالا befor midnight قسمت سوم این سه گانه است و به نظر می آید کارگردان تمام هنر کارگردانیش را در این قسمت به اجرا درآورده کمتر پیش می آید در حین دیدن فیلم هیجان زده بشوم ولی با خیلی از دیالوگ...
دنیای مجازی از دید مترسک ها - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
اینجامترسک پستی نوشته از دنیای مجازی که واجبه بخونیمش هممون...فارغ از دوتا پست گذشته خودم اما بخونید این رو...دنیا یکدفعه با یه اتفاق کوچیک در انتهای روزی که تصورشم نمیکنیم جوری ورق تفکراتمون رو برمیگردونه که خودمونم حیرت زده میمونیم دیوانه نوشت1: یه سری حملات مغزی رو حس میکنم که اصلا نمیدونم کلینیک...
دوربرگردان را که دور زدی... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
رویاهایی که آدم یک روز صبح بلندشود و بسازد و برایش تلاش کند واقعا رویا هستند اما رویاهایی که از پله پله قدم برداشتن شروع میشود و هر پله خودش رویای پله قبلی بوده را میشود امید داشت که تحقق پیدا کند یا لااقل پله ها نزدیک تحقق پیدا کردن تمام شوند اما...امان از روزی که پله پله و لاکپشت وارانه بالا میروی...
قرارداد 20ساله... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
بعد از یک هفته ی پرکار "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" را دیدم فیلمی تقریبا قدیمی و تولید سال 91 به کارگردانی روح الله حجازی...فیلمی پر از شخصیت های آشنا آدم هایی که هر روز میبینمشان آدم هایی که جنس دیالوگ هایشان فکر توی سرشان جمله هایشان...شکستن پاشنه ی کفششان ،دست دردشان و سیگار کشیدنشان را میشنا...
ادم بزرگها یا آدم بزرگا مسئله اصلا هم این نیست - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
آدم بزرگها معمولا خیلی گیر "حالشون" نیستن.. آدم بزرگها درگیر "رویا" نیستنآدم بزرگها هر شب قبل خواب اونقدر خسته اند که دیگه "خیالبافی " نمیکنن آدم بزرگا دیگه ذوق دیالوگ های فیلم ها نمیکنن آدم بزرگا یاد گرفتن به هیچ چیز آدمها دل نبندن آدم بزرگا یه عده ادم ندارن که بهشون بگن نزدیکترینها همین آدمها که ر...
مجازیت یک عدد دیوانه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
به حدی از مجازیت رسیده ایم که تلفن دوست واقعیمان را که میخواهد بگوید پاشو بریم بیرون یه هوایی بخوریم رو ریجکت میکنیم و خودمان را با وب خوانی خفه میکنیم تا حالمان خوب شود و تاریخ از سرمان بپرد که یک ماه پیش و یک سال پیش در چنین روزی چه خبر بوده است و خیلی خوشحال مصنوعی وار بعد از درو کردن تمام وبلاگ ...
بقیه های زندگیتان را مشخص کنید! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:34
میدانید راستش من همیشه سعی کرده ام سرم را از زندگی "بقیه" بیرون بکشم و بیندازم در زندگی خودم چون آدمهای دیگر را نمیدانم اما زندگی من آنقدر برای سر خودم جا دارد که نخواهم سرم را هی در زندگی این و آن فرو ببرم... اما مشکلی که پیش می آ ِید این است که این "بقیه" ها شامل چه کسانی میشود...این را دیشب فهمید...
کاش در خانه ی ما را نزند - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 4:43
در طی حملات تروریستی در... ادامه ی این جمله هرچه که بود ناراحت میشدم از مرگ از جنگ و تلویزیون را خاموش میکردم...وقتی کاری از دستمان بر نمی آید...تلویزیون را خاموش میکردیم و مشغول زندگی روزمره میشدیم مشغول غر زدن هایمان مشغول ناشکری کردنمان یا اصلا نه!تلویزیون را خاموش میکردیم که مهمانی دیر نشود که ب
سریال ایرانی:/ - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 4:43
فکر کنم آخرین سریال ایرانی ای که دنبال میگردم باغ مظفر مهران مدیری بود یا زمانه که 5 سال پیش پخش شد بعد از اون کنکور منو به شدت از تلویزیون جدا کرد به کل که دیگه بعد 4سال که دیگه کنکور آقا بالاسر و حکمران زندگیمون نیستxa0 هم هنوز وصلی حاصل نگشته است بگذریم....بعد از باغ مظفر شهرزاد رو دیدم که خب نمی...
دنیای نو - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 4:43
حس میکنم بعد از ۲۳ سال زندگی در این فرهنگ با این باورها و رسوباتی که در من نهادینه شده است باید به یک فرهنگ جدید کوچ کنم. احساس نیاز میکنم به زندگی در بین مردمی با فرهنگ متفاوتی از آنچه تاکنون در آن زیسته ام... این پست به محض وصال من و لپ تاپم ادامه پیدا خواهد کرد:)
اندرونی - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 0:50
مادر بزرگ به آن اتاق تو در تو میگفت اندرونی میگفت صفای این خانه ی لوکس فقط به همان اندرونی اش هست...مادربزرگ فرق داشت مادربزرگ در گذشته ها نمانده بود درست است که هنوز هم ترشی و مربا می انداخت اما نه در آن شیشه های قدیمی مادربزرگ از این شیشه های اینستاگرامی داشت برای ترشی هایش...ماهور دختر خاله انیس
پست موقت - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 22:25
پست موقت منِ شیرازی رو چه به این صحبتا برید تو وب گمشده در زمان(تو پیوندها) خودشون واستون توضیح دادن:) +تاریخ شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۶ساعت 7:42 PM نویسنده divane |

برچسب‌های مرتبط

تجربه مرگ | تجربه وعد البحرى | تجربه چیست | تجربه رانندگی با دنا | تجربه های قرآنی | تجربه سهله | تجربه وعدت | تجربه رانندگی با رانا | تجربه گرایی | تجربه های زندگی