خرید بک لینک
من و جزیره تنهایی و یک عالمه سکوت همه اش کشک است وقتی فقط چند ساعت وقت دارم تا این مبحث لعنتی کلیه ی اطفال رو بخونم و فردا یه امتحان گند دیگه رو به کارنامه دوره فیزیوپات اتچ کنم.

حالم بده؛چند دقیقه ای هست که دارم به این فکر میکنم چه کاری که با آدم ها سر و کار نداشته باشد٬با درس سر و کار نداشته باشد میتواند حال این روزها را خوب کند٬بجز کتاب٬بجز فیلم.

فکر کردم بروم فردا جلسه ی کافه اقتباس فیلم دانشگاه شیراز تا طلسمش شکسته شود و بعد فهمیدم تایم امتحانات است و این هفته جلسه ندارند.

کلاس های ورزش بخاطر برنامه ی بی برنامه ی دانشگاه امکان پذیر نیست.

فکر کردم چیزی نمانده تا مرز افسردگی...

و فهمیدم اینطور موقع ها معمولا خوشحال کردن یه آدم دیگه من رو چقدر خوب میکنه.

نه با روش سورپرایز و اینها,نه.

با روش های خودم

اما مشکل اینجاست که حساسیتم به آدم ها عود کرده است.

سریال میبینم از روابط آدم ها خسته میشوم.کتاب میخوانم همانطور.

برمیگردم سر مبحث بی سر و ته کلیه اطفال.

بی آنکه قدمی از مرز افسردگی دور شده باشم.

حالم خوب نیست و دلیلی خاصی ندارد این کتاب های ترمینولوژی به این جور مریضی ها میگویند idiopatic یعنی دنبال دلیل و بیماری زمینه ای نگرد! همینی که میبینی را خوب کن. و من از درمان عاجزم.

این حجم از بار منفی برای یک پست وبلاگی بی سابقه است!

پی نوشت:استثنا این دفعه هیچ مشکل هورمونی یا محیطی یا هر چیز دیگری نیست که بخواهم تقصیر را گردنش بیاندازم و خودم را نجات دهم.


برچسبها: حال این روزهای من

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:00

صفحه بندی