خرید بک لینک
در طی حملات تروریستی در...

ادامه ی این جمله هرچه که بود ناراحت میشدم از مرگ از جنگ و تلویزیون را خاموش میکردم...وقتی کاری از دستمان بر نمی آید...تلویزیون را خاموش میکردیم و مشغول زندگی روزمره میشدیم مشغول غر زدن هایمان مشغول ناشکری کردنمان یا اصلا نه!تلویزیون را خاموش میکردیم که مهمانی دیر نشود که به دانشگاه دیر نرسیم که سرکار تاخیر نخوریم و با عجله خود را برای ادامه ی زندگی عادی و آراممان آماده میکردیم...اما امروز امروز ادامه این جمله هیچ جای دیگر دنیا نبود ادامه ی این جمله "تهران" نوشته بودند...باعث شد جلوی تلویزیون بنشینیم تلویزیون را خاموش نکنیم سرمان را در دست بگیریم و جلویمان رد شود خاطراتی که برایمان از آن سالها گفته اند...یکدفعه حاج رحیم فیلم ماجرای نیمروز را ببینیم یکدفعه حال و هوای سیما های فیلم ویلایی ها برایمان جدی شود و خیلی خاطرات دیگر که فقط شنیده بودیم فقط در پرده سینما در حالیکه پاپ کرن میخوردیم دیده بودیم و تمام شده بودند....

همیشه مرگ در خانه همسایه را میزد امروز...امروز...نه خداکند هیچ وقت در خانه ی بزرگ ما را نزند...


برچسبها: حال این روزهای من

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 4:43

صفحه بندی