اپیلاسیون!
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 8:10
شاید دیدن کلمه تیتر مثل خیلی از کلمه های دیگه برامون بار جنسیتی داره و من دقیقا با همین نکته اش مشکل دارم! با همین بار جنسیتیش دقیقا با همین که شده یک اصل!نیاید بگید این بخاطر بهداشت و سلامتی که من نه
من گیج خواب دیده و عالم تمام کر!
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 8:10
من مثل بقیه دخترها نیستم که وقتی تلفن برمیدارم و صدایم را از فرسنگ ها دورتر میشنود کلمه ی اول به دوم نرسیده باشد بفهمد امروز حوصله ندارم امروز را دلم میخواسته بمانم تو رختخواب تا ابد.من ای چیزهارا بلد
اینهمه در وطن خویش غریب آخه؟
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 8:10
کاش یک طوری بگذرد این روزهای در وطن خویش غریب بودنوطن اینجا نه کشوره نه شهره نه خونه وطن اینجا جسمهاین روزها تو جسمم غریبمسخت غریبم و تنهااز پس تنهایی عظیم روحم در محبس جسم بر نمیاماینهمه بی قراریاین حجم سرخوردگیاین همه اشتیاق برای مرگاما نه برای مرگ طول کشیده شده برای مرگ یکدفعه ایمرگ طولکشیده اطرا...
کودک درون
-
تاریخ: 1397/10/25 ساعت: 19:22
کودک درون که همیشه خوب نیست همیشه اون موجود گوگولی نیست که آدم را وادار میکند به خودش عروسک کادو بدهد در گودال آب بپرد، با عجیب ترین ادمهای عالم طرح رفاقت بریزد یا پا بگذارد در فلان جا با آن آدمها و خ
بزرگ شدم!
-
تاریخ: 1397/10/25 ساعت: 19:22
از همه ی وبلاگایی که پست رمز دار داشتن متنفر بودم،همیشه به خودم قول داده بودم که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت پست رمزدار نذارم و سختترین کاری که تو دنیای وبلاگ نویسی گردم درخواست رمز از بلاگری بوده که پست رمز دار داشته اما راستش برخلاف عنوان من خیلیم بزرگ نشدم پس نتونستم این پست رو همینطوری رها کنم اینجا...
97
-
تاریخ: 1397/10/25 ساعت: 19:22
بهار:عجیب سرم در وانفسای درس و کتابخانه فرو رفته بود عجیب توان زندگی کردن نداشتم هزاران امتحان و تجمع درسهای نخوانده و کلاس هایی که خیال تمام شدن نداشتن و مایی که بعد از سال سختی که گذرانده بودیم جانی
کلیشه
-
تاریخ: 1397/10/25 ساعت: 19:22
کاش یاد میگرفتیم براساس کلیشه های بقیه زندگیمونو نسازیم جلو بریم... هرکی خواست کلیشه ها رو تو مغزتون فرو کنه حتما به خودتون یاداوری کنید من قرار نیست مثل بقیه زندگی کنم و ادامه بدید جلو برید به شرطی که واقعا تلاش کنید برای متفاوت ساختن با همه ی سختی هاش!
سخته؟آره!
-
تاریخ: 1397/10/25 ساعت: 19:22
خب یه وقتایی هم باید اونقدر قوی باشی که نه تنها نفهمه چقدر خورده تو ذوقت بلکه دلداری هم بدی! قشنگه؟نه. سخته؟آره می ارزه؟آره!
مسئله این است!
-
تاریخ: 1397/10/25 ساعت: 19:22
بیاید بگید دوست داشتن براتون شیرینتر بوده یا دوست داشته شدن؟ بیاید از خاطرات تلخ و شیرین دوست داشتنا و دوست داشته شدناتون بگید. همینطوری بی بهونه هزارتا قصه ی عاشقونه بخونیم دور هم.
من دختر زمستانم
-
تاریخ: 1397/10/25 ساعت: 19:22
من دختر زمستانم همان که تولدش را بابانوئل ها جشن گرفتند از توی کلاهشان من را هدیه دادند به مادرم که آن روز همسن امسال من بود. من دختر زمستانم،همان که زمین لباس سفیدش را میپوشد و من را هر سال بارور میش
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت پیداست
-
تاریخ: 1397/10/25 ساعت: 19:22
امروز از آن روزها بود که باید تنها بودم در خانه ی شخصی خودم از خواب بلند میشدم حتما بالکنی داشتم پر از گلدان های رنگی رنگی که پرده اش را کنار میزدم و میگذاشتن آفتاب کم جان زمستانی ببارد روی خانه و من
قلم چی ای گاجی چیزی بالاخره!
-
تاریخ: 1397/10/25 ساعت: 19:22
من همچنان در عجبم از آدمهایی که بدون اطلاعات و مهارت شروع به انجام کاری میکنن حالا هر کاری یا هر مرحله ای از زندگی! از زندگی چی میخوایم رو که دیگه میدونیم ان شاالله؟ آره؟ xa0 پ.ن:حالا بعدا راجع به این پست مفصلا توضیح میدم اگر گنگ و ناخوانا بود:)
خوبی بدی دیدید حلال کنید دیگه:)))
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
امروز یه مریض داشتیم استاد رفت ماسک زد(معمولا اتند ها از این کارا نمیکنن) منم خیلی خوشحال گونه بی توجه به خیل جمعیت دانشجو که وایسادن دم در و نرفتن اتاق ایزوله رفتم ماسک برداشتم رفتم تو اتاق مریض. بعد میخواستم مریضو معاینه کنم که استاد خیلی پدرگونه(اینجا اصلا استادگونه نبود) گفت بیا بریم بچه «سل» می...
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
در اوج نوجوانی بودم،یک روز که در تختم دراز کشیده بودم و باران می آمد،شدید.یک نفر پیام داد که نمیشناختمش از آن مکالمه های دیوانه بازی آمیخته از شعر و جهان بینی،نوجوان بودم و دیوانه با یک نفر پیامک بازی
Friends
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
میدونی که من سریال فرندز نگاه نمیکنم؟ میدونی که به خاطر تو فصل اولشو دیدم؟ میدونی که من خوشم نیومد جز همون شخصیت محبوبم که زیادی شبیه توئه؟ حالا اینم بدون در راستای فراموش کردنت،فراموش شدنت، ذهنم ناخوداگاه خوابت رو نمیبینه دیشب تا صبح خواب میدیدم دارم فرندز میبینم و تکه های خوبش رو تو ذهنم ثبت میکرد...
این صدای افتادن ظرف خاطره های من است
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
یه آدمایی یه روزایی سرزده میان تو زندگی آدم،نباید باشن،نباید بیان نباید این شکلی بیان نباید یه دفعه این رنگی بشن اما میشن تو همه ی سالهای زندگیم دیدم یه چیزایی دست من نبوده.شده.شدن.رنگشون.سمتشون.حس م
میدونی که من هی از فکر اینکه بزرگ شدیم خنده میاد رو لبم؟
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
وقتی عصر که از امتحان اومده بودم و خوابم نمیومد دیدم پیام دادی و نظر کارشناسانه ی من رو پرسیدی لبخند رو لبم نشست... بررسی از مرجع اینکه طبق کپی رایت فکر کنم داری بزرگ میشی وارد یه مرحله ای از زندگی شدی که قشنگه که میتونه تو رو ا
حرف های پراکنده یک ذهن آشفته
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
1.مامان عادت داره همیشهxa0 و در اتفاق های مهم زندگی نیمه ی زشت لیوان رو یاداور بشه که اگر پیش اومد کمتر ضربه بخورم...خب معمولا نتیجه داده اما این منطقیی بودن و پذیرفتن و گذشتن باعث شده خیلی وقت ها خیلی
بودنت مثل هوا در لحظاتم جاری است...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
بعضی آدمها بودنشان مثل هواست.یعنی بودنشان همینقدر ضروری است همینقدر جاری در اطرافمان... گلی از آن آدمهاست...از آن آدمها که همیشه در نقطه های حساس زندگی یک راه ارتباطی پیدا میکنی تا خودت را برسانی به م
اتاقی از آن خود
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:14
ویرجینیا وولف در کتاب بررسی از مرجع اتاقی طبق کپی رایت از آن خود شروع میکند به ورق زدن کتاب های انگشت شماری که زنان تا آن زمان نوشته اند و حتی برگ زدن کتاب های زیادی که مردان درباره ی زنان نوشته اند و به نتایج عجیبی میرسد که اگ