خرید بک لینک
1.مامان عادت داره همیشه و در اتفاق های مهم زندگی نیمه ی زشت لیوان رو یاداور بشه که اگر پیش اومد کمتر ضربه بخورم...خب معمولا نتیجه داده اما این منطقیی بودن و پذیرفتن و گذشتن باعث شده خیلی وقت ها خیلی جاها احساساتم کم کم کمرنگ بشه...

2.استادی که مشخص نمیکنه میخواد امتحان بگیره یا نه رو میشه ...

3.من عادت دارم وقتی میشه سر وته یه رابطه رو جمع کرد این کارو نمیکنم میذارم برسه به نقطه ی بد ماجرا و بومب میبندم در رابطه رو...هزاران بار دست خودم لای در رابطه گیر کرده یا در حکم خورده تو صورت طرف مقابل ولی من نمیتوم این عادت لعنتی رو کنار بذارم.

4.از دور مرا دوست داشته باشید! آدم های اطراف من فارغ از عمر رابطه اگر نتونن تا یه عمق خاصی از روح من نفوذ کنن متاسفانه مثل یک بافت پیوندی روحم پسشون میزنه...برعکس هزاران رابطه ی غیر صمیمی و دوستانه ای که دارم و هم ازشون لذت میبرم هم خیل شخصیت محبوبی هستم تو این رابطه ها معمولا.

5.هیچ چیز مطلقی در دنیا نیست.

6. چرا یه مدت طولانیه هر کتابی که میخونم ازش لذت نمیبرم.یکم کتاب معرفی کنید بی زحمت.چه وضعشه؟

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:14

صفحه بندی