خرید بک لینک
من دختر زمستانم

همان که تولدش را بابانوئل ها جشن گرفتند

از توی کلاهشان من را هدیه دادند به مادرم که آن روز همسن امسال من بود.

من دختر زمستانم،همان که زمین لباس سفیدش را میپوشد و من را هر سال بارور میشود و میزاید.

13 دی پارسال،سرماخورده بودم،بین هوشیاری و مستی از بیماری دست و پا میزدم و شمع روی کیکم را فوت میکردم و هیچگاه فکر نمیکردم سال بعد کسی باشد که تمام برنامه هایشان را تنظیم کند تا 13 دی کنارم باشد نه فرسنگ ها دورتر.

امسال کادوی تولدم را خدا کادو پیچ کرد و برایم فرستاد...

و برعکس 13 دی های قبلی،امشب نشسته ام و فکر میکنم سورپرایز خدا از همه غیرقابل تصورتر بود

و هی فکر میکنم هیچگاه فکر نمیکردم 13 دی ای که 24 را فوت میکنم،کسی کنارم باشد که یادش هم روشنم میدارد!

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:22

صفحه بندی