حرفهايي از جنس ديوانگي

متن مرتبط با «این» در سایت حرفهايي از جنس ديوانگي نوشته شده است

خدای این روزهای من

  • نیلوبلاگ

    این روزا دلم میخواد فکر کنم خدا همه ی بنده های دیگه شو گذاشته و صف انتظار و نشسته فقط و فقط به حرفای من گوش میدهبه حرفای من که این روزا اینقدر مستاصلم،اینقدر بهم ریخته ام و تنها کسی که میتونه نجاتم بد...

    ادامه مطلب
  • اینهمه در وطن خویش غریب آخه؟

  • نیلوبلاگ

    کاش یک طوری بگذرد این روزهای در وطن خویش غریب بودنوطن اینجا نه کشوره نه شهره نه خونه وطن اینجا جسمهاین روزها تو جسمم غریبمسخت غریبم و تنهااز پس تنهایی عظیم روحم در محبس جسم بر نمیاماینهمه بی قراریاین حجم سرخوردگیاین همه اشتیاق برای مرگاما نه برای مرگ طول کشیده شده برای مرگ یکدفعه ایمرگ طولکشیده اطرافیان را آزار میدهد زجر میکشد خود آدم و پیرامونشمن از اینهمه در وطن خویش غریب بودن خسته امکاش یکی در باز کند برای فرار جسم از روح...

    ادامه مطلب
  • مسئله این است!

  • نیلوبلاگ

    بیاید بگید دوست داشتن براتون شیرینتر بوده یا دوست داشته شدن؟ بیاید از خاطرات تلخ و شیرین دوست داشتنا و دوست داشته شدناتون بگید. همینطوری بی بهونه هزارتا قصه ی عاشقونه بخونیم دور هم....

    ادامه مطلب
  • و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت پیداست

  • نیلوبلاگ

    امروز از آن روزها بود که باید تنها بودم در خانه ی شخصی خودم از خواب بلند میشدم حتما بالکنی داشتم پر از گلدان های رنگی رنگی که پرده اش را کنار میزدم و میگذاشتن آفتاب کم جان زمستانی ببارد روی خانه و من ...

    ادامه مطلب
  • این صدای افتادن ظرف خاطره های من است

  • نیلوبلاگ

    یه آدمایی یه روزایی سرزده میان تو زندگی آدم،نباید باشن،نباید بیان نباید این شکلی بیان نباید یه دفعه این رنگی بشن اما میشن تو همه ی سالهای زندگیم دیدم یه چیزایی دست من نبوده.شده.شدن.رنگشون.سمتشون.حس م...

    ادامه مطلب
  • میدونی که من هی از فکر اینکه بزرگ شدیم خنده میاد رو لبم؟

  • نیلوبلاگ

    وقتی عصر که از امتحان اومده بودم و خوابم نمیومد دیدم پیام دادی و نظر کارشناسانه ی من رو پرسیدی لبخند رو لبم نشست... بررسی از مرجع اینکه طبق کپی رایت فکر کنم داری بزرگ میشی وارد یه مرحله ای از زندگی شدی که قشنگه که میتونه تو رو ا...

    ادامه مطلب
  • ادم بزرگها یا آدم بزرگا مسئله اصلا هم این نیست

  • نیلوبلاگ

    آدم بزرگها معمولا خیلی گیر "حالشون" نیستن.. آدم بزرگها درگیر "رویا" نیستنآدم بزرگها هر شب قبل خواب اونقدر خسته اند که دیگه "خیالبافی " نمیکنن آدم بزرگا دیگه ذوق دیالوگ های فیلم ها نمیکنن آدم بزرگا یاد گرفتن به هیچ چیز آدمها دل نبندن آدم بزرگا یه عده ادم ندارن که بهشون بگن نزدیکترینها همین آدمها که رسم حال خوب کردنو خوب بلدن آدم بزرگا اونقدر می دوند که شبا یه تن خسته رو بسپارن به خواب... آدم بزرگای خوشبخت حس میکنن همین که دارن ته خوشبختیه... آدم بزرگها...آدم بزرگا منفورترین صفت زندگی من بود...حالا تهش نوشتم دیوانه انگار تبدیل شده به یه آدم بزرگ... دنیا آدم بزرگها رو رشد میده چون نمیتونه جوابگوی...

    ادامه مطلب