خرید بک لینک

با اینکه خیلی وقته دیگه کوچ کردم به تلگرام و دوستای تلگرامی رو خیلیاشون رو از همینجا بردم اما انگار عصرهای پاییز رو 1 تو 1 1...

به یاد عصرهای 1 مدرسه که تنها راه من و دنیای بیرون همین صفحه سفید بلاگفا بود.

اینجا اولین بار چیزهایی خارج از کتاب و تست و مدرسه تیزهوشان و خونه ی کاملا پاستوریزه مون رو دیدم.

اینجا زندگی کردم با آدمها.

چیزهای مختلف دیدم،جنس مخالف رو شناختم دوستی های مختلف پیشنهاد های مختلف آدم های مختلف...برای دختر پونزپه ساله اون روزها اینجا دنیای بیرونی بود که غریبه ها میومدن توش و میرفتن.از روزهای خوب و بدش میگفت و از روزهای خوب و بد آدمها میخواند. امروز عصر که فکرم هزارتا جا میرفت و میومد و دارم لپ تاپم رو خالی میکنم تا برنامه های مطب تازه تاسیسم رو روش بریزم و آماده اش کنم برای منشیم و کتاب آلمانی جلوم بازه فکر کردم بازم بیام تو وبلاگ بنویسم...

بعد از بیست و دو سال متوالی امسال مهر نه مدرسه و دانشگاه و کشیک و بیمارستان دارم و نه سرکار میرم.بعد از دوسال که تو این خونه ساکنیم بالاخره دارم روزهای آرومی رو تجربه میکنم که توش زندگی میکنم و همش خانه به دوش یه شهر و روستا نیستم.

عصرهای آرومی که صدای گهگدار بچه مدرسه ای ها تو کوچه میاد و سکوت و آرامشی که مجال رو باز میذاره برای فکر کردن و درس خواندن و نوشتن...

نوشتن از همه چیز.

آره تو کانالم نگفتم اما دوست های نزدیک دنیای مجازیم میدونن، دارم کلینیک شخصیم رو راه میندازم و آلمانی میخونم.مثل همه زندگیم دو تا هدف رو موازی پیش میبرم... مرسی که به اینجا سر میزنید هنوز:) عصر پاییزیتون بخیر.

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1402 ساعت: 15:21

صفحه بندی