خرید بک لینک

اینجا چه جای خوبی بوده و یادم رفته است اینجا میشود هزار چیز نوشت و تیک انتشار موقتش را بزنی تا به وقتش منتشر کنی یا اصلا منتشر نکنی و بماند برای خودت و دل تنگت...

که یادت بماند آن روز صبح با بغض عمیق در گلو بعد از یک شب تا صبح نخوابیدن و معده درد های عصبی و تحمل هزار فکر چه چیزهایی برای خودت نوشتی و برای خودت نگه داشتی که مبادا باز هم کسی بفهمد در مغز خسته آت چه میگذرد...

این حس که من در همه روابطم شکست خورده ام هر روز مثل خوره مرا میخورد.

فکر میکنم نه رابطه های قبلی قابل نگه داشتن هستند نه رابطه های جدیدی که ساخته ام عمرشان طولانی میشود و نه دیگر میشود دوستی ای ساخت که بتوانی بهشان بگویی من از اینکه بخاطر احساس گناه همه ی عمرم را زندگی کرده ام خسته ام...در تمام روابطم این احساس گناه و عدم اعتماد به نفس مرا مجبور به سکوت و سازش کرده اند این احساس نا کافی بودن که نتیجه تربیت خانوادگی ام هست که میخواستند همیشه بهم القا کنند که ناکافی هستم تا بیشتر تلاش کنم اما نتیجه شد اینکه ناکافی ام پس همیشه کوتاه بیایم مبادا که کسی بخاطر من ناراحت شود ناراحت باشد زندگیش تباه شود. فکر میکنم این نقطه ضعف را اطرافیان نزدیکم بیشتر از همه میدانند.که همیشه در همه ی بحران ها اینقدر خوب ازش استفاده میکنند که من آچمز میشوم.

من حتی در نوبت رواندرمانگر هم شانس نیاورده ام.روان درمانگرم به من نوبت نمیدهد.و من بعد از ۸ ماه هنوز هم در لیست کنسلی ها هستم و فکر میکنم باید قید این رواندرمانگر را هم بزنم.

این ایپزود های افسردگی و عصبی بودن خیلی وقت ها گریبانم را میگیرد که با درگیری های جسمی شروع میشود و ادامه پیدا میکند تا جایی که دیگر نایی برای زندگی کردن برایم نمیماند و نمیدانم چه همیشه چطور از شرشخلاص میشوم.انگار باید صبر کنم تا بگذرد و تمام شود.

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:26

صفحه بندی