اینقدر دلم میخواست امروز اینهمه حفاظ و پرده و غریبگی بینمون نبود دستشو میگرفتم می بردم می نشوندمش وسط همون درختای دانشگاه و بهش بگم حرف بزن ببینم چی میگی یه جمله گفتی از ظهر تا حالا داره تمام مغز منو و باورای منو عین خوره میخوره و میره جلو !!!!
ممکنه دلیلی نباشه!!!!
برچسب:
نویسنده: علی اکبری
تاريخ: يکشنبه
28 شهريور
1395 ساعت: 18:48