خرید بک لینک
همون موقع که دست بی رمق و سرد من رو گرفته بودی تو دستای گرم و مردونه ات و نوازش میکردی و تو چشات یه غمی بود که میدیدیم و میخواستم نبینم...

همون موقع داشتم تک تک حرکات دستت رو تو حافظه ی دستام میسپردم برای سه ماهی که نیستی...

پ.ن:کی بود همیشه دلش میخواست زندگیش کلیشه ای و مثه همه نباشه؟

پ.ن۲:یکم زندگیم بیوفته رو دور سابق هم کامنتارو جواب میدم هم بیشتر مینویسم،مرسی که هستید و هنوز به خونه ی خاک گرفته ی من سر میزنید:)

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: جمعه 30 فروردين 1398 ساعت: 12:54

صفحه بندی