پست ده سال پیش ندارم که به سنتی که شباهنگ پا نهاده عمل کنم اما امشب که خیلی حالم بده و داغونم و خوابم نمیبره و .... داشتم به پست های قبلیم نگاه میکردم
یه پست پیدا کردم که نوشته بودم کاش اینهمه حصار و غریبگی بینمون نبود تا میپرسیدم این جمله که گفتی منظورت چی بود؟
از دیدن این پست خنده ام گرفت چون حالا که سه سال از اون پست میگذره من بارها تو جاهای مختلف از راهرو دانشکده،پاویون بیمارستان،کافی شاپ،تو ماشین با همین آدم درباره عمیق ترین مسائل فلسفی حرف زدم...
جالبه که همون موقع میدونستم این آدم همصحبت خوبیه و جالبتر اینکه گذر زمان رو دست کم نگیرید!
آدمی که یه روز از فاصله کیلومتری از کنار هم رد میشدیم که نخوایم به هم سلام کنیم با فاصله زمانی کمتر از چیزی که فکر میکنید با خودش و دوست دخترش میریم کافه و سر حقوق زنان کل کل میکنیم!
زمان چه چیز عجیب و ترسناکیه!
اینهمه تغییر؟
برچسب:
نویسنده: علی اکبری