خرید بک لینک
1.وقتی تو جمع بچه های رشته های مختلف هستم و یکدفعه میبینم یکی میگه ترم دو هستم و من نگاش میکنم میگم اینکه همسن من میزنه بعدیادم میاد من ترم دهی هستم مفهوم زمان برام پیچیده تر میشه هی! تو همین جمع چند وقت پیش چند دقیقه ای رو داشتم با یکی گپ میزدم بعد گفت ترم یکم! گفتم ارشد؟ گفت نه کارشناسی تو ترم چنی؟ گفتم مممم. خب ترم ده یهو صاف ایستاد دست داد و گفت از آشناییتون خوشوقتم! حس مامانبزرگا داشتم،چه وضعشه؟ کی اینقدر بزرگ شدیم خب...شت!

2.از دور همه چیز اونقدر عجیبه که ممکنه هی فکر کنی یعنی چی پیش اومده که پیش قدم شده برای خداحافظی؟

3.این روزا سرم پر حرفه...

4.بخش جراحی به طور غیر ملموسی برام غریبه است...منفور نیست مثل زنان اما برام غریبه است انگار اومدم توش مهمونی.برعکس داخلی که پاتوق بچه هاست همه بسکه تو داخلی زندگی میکنن و کشیک میدن و موندگارن هی دلشون تنگ میشهواسه داخلی...پرستارای خوش اخلاق و استادای خوش اخلاقترشم بی تاثیر نیستن البته!

5.میگم خیلی وقته خبری ازتون ندارم.خوبید؟ خوش میگذره؟ یه ذره معاشرت کنیم باهم!

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 8:10

صفحه بندی