خرید بک لینک
اون موقع هاا که سودای فلسفه خونی داشتم و تب نوجوونیم با فلسفه بروز پیدا کرده بود بازیگوشانه سری به هر مکتبی تفکری میزدم و ورجه و وورجه کنان از کنارش رد میشدم و ته همه ی خوندن ها و دیدن ها وشنیدن ها برام این بود که مارکس و محمد(ص) و مسیح (ع) و نیچه ی دوست داشتنی و شریعتی دوست داشتنی تر و هایدگر اصل اصل ماهیت حرفاشون یکیه! یعنی اگر مناسبات اجتماع و جامعه رو ازشون بگیری و لباس تاریخ ظهور هر تفکر رو از تنش دربیاری میبینی چیزی نیست که بشه با اصالتش سر و کله زد.

وقتی تو کارگاه فیلم،انجیل به روایت متی از پازولینی کاگردان مارکسیسم دو آتیشه رو میدیدیم و میدیدم چقدر وفادارنه به متن انجیل مسیح رو ساخته و من که به واسطه ی تعالیم شدید خانوادگی تصویر نسبتا دقیقی از مسیحی داشتم که اسلام اراوه میده به نظرم در عین تناقضی که همه اذععان میکنن بلکه پازولینی مذهب رو حقیقتا درک کرده و خودش هم حتی میدونه اگر مارکسیسم رو لخت کنی و دو عنصر مهم جامعه و تاریخ رو از مارکسیسم و مسیحیت و اسلام بگیری میبینی که هر سه در باطن حرف یکسانی میزنن و این چیز عجیبی نیست و به نظرمن اصل تحریف هر تفکر یعنی همین که یک تفکر هویت جامعه ای رو به خودش اضاف کنه که توش متولد شده و در طی گذشت زمان حواشی و شاخ و برگاش رنگ آدمهای معتقد به اون مکتب رو بگیرن و در صدد انحطاط بربیان چیزی که ما تقریبا در تمام مکاتب مطرح دنیا دیدیم.

راستش وقتی داشتم برمیگشتم از کارگاه داشتم فکر میکردم کاش فلسفه کمک میکرد شمشیرهامونو از زمین برداریم و به سمت آدم بدها بشتابیم بجای اینکه اینقدر همدیگرو زخمی کنیم...

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 8:10

صفحه بندی