چنگ می اندازد مثل صدای کشیدن ناخن روی تخته سیاه درد میگیرد از زیر انگشت هایش خون فوران میکند خون میریزد و روح درد میکشد صدا نیست درد و خون است که میریزد که درد میکشد برای پاک شدن کدام ایین بود که درد را نماد پاکی میدانست میخواهد درد بکشد بیشتر فرو میبرد انگار ته مانده های مغزش هم دارد پاک میکند زیر ناخن هایش خون دلمه بسته زخم های عمیق خون های ریخته شده برای پاک شدن از گناه خودخواسته چند قدم دیگر مانده است؟ فقط درد و خون آغشته میتواند بریزد بپیچد اشتباه را باید با خون پاک کرد و با درد عهد بست...باید این خون های دلمه را کسی جمع کند...از کجا بود که خون و درد و گناه در هم تنیدند؟
برچسبها:
مالیخولیا
برچسب:
نویسنده: علی اکبری
تاريخ: شنبه
13 خرداد
1396 ساعت: 13:13