خرید بک لینک
از همان بچگی نسبت به درد سست بودم یعنی خودم را لوس نمیکردم چون هیچوقت آپشن لوس بودن و لوس شدن برایم تعریف نشده بود. همیشه باید محکم میبودم و وقتی میگفتم خیلی درد میکند میشنیدم آنقدر هم دردناک نیست...راستش این دو سه روزه که سهوا زخم به نسبت کوچک اما دردناکی رو روی پوستم ایجاد کردم و موقع راه رفتن هی میگیرد به پاشنه ی کفش و هی آخم را در میاورد به این فکر میکنم که من همانقدر که "دردسست" هستم همانقدر یا بعضا بیشتر هم توانایی دیدن درد کشیدن بقیه را ندارم. و خب در هیچ جا نگفته بودند برای خوب کردن آدم ها باید شاهد درد کشیدنشان باشی و حتی در این ۳سال هم به طور جدی بهش فکر نکرده بودم...ولی واقعا چجوری میشود درد کشیدن یک نفر را دید و با آرامش به درمانش فکر کرد؟نمیدانم.
برچسبها: دیوانه نوشت

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی