خرید بک لینک
راستش من چندسالی بود که با دخترهای دبستانی هیچ برخورد عادی ای هم نداشتم یعنی دور و برم نبودن اصلا اما الان باشگاهی که میرم ساعتمون با اونها یکیه و خب زیاد میبینمشون راستش چیزی که من رو خیلی شگفت زده میکنه یه جور بداخلاقی نهادینه شده تو وجودشونه با اینکه من مامانای خیلیاشونو دیدم که خیلی خیلی خیلی خوش اخلاق هستن اما یه طور خیلی عجیبی بداخلاقن این دختر کوچولوها...بی حوصله اند و طلبکار...نمیدونم تو این سن کم این حجم از بداخلاقی دقیقا ازکجا منشا میگیره و اصلا نمیدونم اقتضای سنشون هست یا نه فقط حس میکنم یکم خطرناکه این بداخلاقی ها...

یه چیز دیگه که تو این دخترکوچولوهای ورزشکار هست آپشن لوس بودنشون هست یعنی من با همین چشمان خودم دیدم که 3بار در یک دقیقه هی به مامانش گفت شربت میخوام و همین که شربت رو میخورد و مامانش بطری رو میگذاشت تو کیفش دوباره تکرار میکرد من نمیدونم...شاید برمیگرده به اینکه من آپشن لوس شدن رو نداشتم و خیلی نمیتونم درکشون کنم...کاش این دختر کوچولوهای بداخلاق بعدا نوجوان های بداخلاقتر نشن بعدا جوان های بی حوصله که همه چیز برایشان باید فراهم باشد و در آخر هم لبخند نزنند بعدا به مادران خمود و بداخلاقی که نسلی بداخلاقتر رو رشد بدن... کاش یه طوری خنده رو بهشون برگردونیم

پ.ن:یه حرفی خیلی تو دلم مونده:همه متفکر را رو تشویق میکنن اما اونایی که فکر نمیکنن ارزشمندترن آیا این ربطی داره به عوض شدن ارزش ها و ضد ارزش ها؟

دیوانه نوشت:کاش این بلاگرها تو دنیای واقعی بودن...قضیه چیه که مثل بلاگرهای مجازی تو دنیای واقعی پیدا نمیشن؟اینجا همه یه شکل دیگه ان یا دور و بر من بلاگر نیست؟

بعدا نوشت:اینجا هم همه یه شکل دیگه نیستن اینجا تو دنیای وبلاگا هم آدما همونقدر غیر قابل پیش بینین که بیرونن...اینجا هم باید راه سکوت و تنهایی رو پیش بگیرم...هرچند که خیلیم مهم نیست


برچسبها: دیوانه نوشت

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی