خرید بک لینک
وقتی اسم اینجا رو گذاشتم دیوانگی و خودم رو دیوانه دیوانگی برام مساوی بود با مثل آدم بزرگا نبودن،راحت مهربونی کردن،راحت حرف زدن از قضاوت ها نترسیدن از آدمها نهراسیدن...سالها از اون روزها میگذره و حالا من نه تنها از قضاوت ها میترسم نه تنها دیگه رسم راحت اعتماد کردن و راحتتر مهربونی کردن رو فراموش کرده بودم بلکه به خودسانسوری هم رسیده بودم به لبخند زدن به جای گریه به سکوت بجای حرف زدن...به خیلی چیزها راستش منم آدم بزرگ شده بودم...اما یکدفعه و ناگهانی فهمیدم هستن آدمایی که هنوز قاطیآدم بزرگا نشدن آدمایی که هیچ وقت پس ذهنتم فکر نمیکردی بشینی و واسشون از دغدغه ها بگی فهمیدم منم مثه بقیه آدم بزرگا از روی ظاهر قضاوتشون کردم بازم مثه همیشه خودم رو کنار کشیدم و با یه برچسب سطحی نگری خودم رو از بقیه بالاتر دیدم اما اشتباه میکردم...

بعضی وقتا یه جمله...یه کامنت...یه چت کوتاه یا یه مکالمه عجیب غریب میتونه خیلی چیزهارو حل کنه تو ذهن افسار گسیخته ی یک دیوانه..

به یه جایی از کتاب فراسوی نیک و بد نیچه رسیدم که نیچه میگه اندیشمندان و فیلسوفان در تمام اعصار تصور کرده اند که باید به دور از جاهلان در عزلت روزگار بگذرانند...من هنوز صفحه های بعدی رو نخوندم ولی شاید واسه همینه که نتونستن رو کسی تاثیر بگذارند و اصلا شاید برای همین بوده که نتونستن از کسی تاثیر بگیرند(!!)...اشتباه ما آدما اینه که بعضی وقتا از دنیا و آدماش میبریم در حالیکه دنیا و آدماش شاید تنها چیزایی باشن که بتونن ما رو با خودمون آشتی بدن...

دیوانه نوشت:این تصویرایی که از تلویزیون میبینید نشون میده تنها چیزی که میمونه ارتباطات انسانیه حالا چه در قالب حکومت و مردم چه در قالب های دیگه...نقطه ی بالا و پایین این دنیا ارتباطات انسانیه...والسلام.


برچسبها: دیوانه نوشت, آدم ها

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی