من اومدم جلو.خواستم به رسم همه مواظب حال دلت باشم.قرار بود باشم تا لبخند بزنی.قرارم بود که دنیا رو خوشحال کنم.تو که یه دنیای مجزا بودی اصلا.به نظر نمیومد سخت باشه.اما بود.من تو ساحل بودم.نفهمیدم.شروع کردم به نزدیک اومدن.تو موج بودی.هر قدم که نزدیکتر شدم زیر پام خالی تر شد.میدونی که استعاره است.درون من بود که خالی میشد. جلوتر اومدم.خالیتر شدم.مگه وسط دریا هم سرابه؟.اما تو سراب بودی.تکون نمیخوردی.نه نزدیکتر نه دورتر.ایستاده بودی.یه جزیره سنگی بودی.سایه.من اومدم.خالی تر شدم.رسیدم؟.رفتی زیر آب.نبودی.خوشحال نشدی.من خالی تر شدم.دنیای مجزا نبودی.توهم بودی.تو نیستی.من خالیِ خالیم.
برچسبها:
مالیخولیا
برچسب:
نویسنده: علی اکبری
تاريخ: جمعه
12 خرداد
1396 ساعت: 22:36