خرید بک لینک
همیشه باید یه کارهایی بلد باشید که وقتی در دریای پر تلاطم پوچی گرفتار شدید اون کارها بهتون ارامش بدن حداقل چند دقیقه شمار و از دنیای افکار و موهوماتتون بیرون بکشند....

یه طعم خیلی تلخ در ته ته وجودم بیداد میکنه که نمیدونم چرا تموم نمیشه راه حلشو بلد نیستم مکانیسمش هم نمیدونم اصلا نمیدونم که چرا دلم میخواد بخوابم و به هیچ چیز فکر نکنم نمیدانم چرا دلم نمیخواهد ذره ای فکر کنم یا از مغزم که در گرداب زشت سیاه افتاده استفاده کنم دلم میخواهد دوز تنهایی را بیشتر کنم مثل مریضی که ترجیح میدهد دوز دارویش را انقدر بالا ببرد که بجای درمان مرگ را تجربه کند...و حال این روزهای من این است کلافه و سردرگم دستو پا زنان و غوطه ور در تنهایی موهوم و همیشگیووواین روزها از دنیای مجازی فاصله گرفته ام واتس اپ تلگرام و اینستا را کنار گذاشته ام باه اجبار بود ولی حالا که فکرش را میکنم میبینم به راحتی مدتی است به سمت هیچکدام نرفته ام...میدانی مشکل از کجاست؟از انجایی که به طور مجازی ما را به این باور رسانده اند که نها نیستیم مثلا وقتیکه شما از غذایی که همکلاسی 10سال پیشتان در فلان کافی شاپ مطلعید احساس تنهایی نمکنید اما تنهایید اینها فقط عکس هستند نه دوستی ن حسی نه حرفی و نه هیچ تعاملی بعد یکم که فکر میکنم که انسان ها در انتهای این همه تعامل به چه چیزی میرسند؟حرف های صد من یک غازی که حوصله خودشان هم سر میبرد...دلم میخواه روزه ی سکوت بگیرم اینکه با گوشی هوشمندم فقط اس ام اس میدهم حس جالبیست اینکه تنها استفاده ام از گوشی همین اس ام اس ها شده است و ته ته فوریت نیازم به گوشی تحویل پیام بانک بشد یعنی به غایت تنها هستم و میتوانم دنبال همان یک تکه ی گم شده ی این پازل وحشتناک بگردم که کل ذهن مرا لنگ خودش کرده است.

برچسب: نویسنده: علی اکبری تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 3:54

صفحه بندی