امروز برای چندمین بار بدون اینکه فکر کنم حرف مامانمو گوش دادم و تو دردسر افتادم و خب وقتی بهش گفتم که چکار کردم و چقدر اضافه تر راه رفتم و...گفت یعنی اینقدر حرفگوش کنی؟ و خندید و من حس بچه کلاس اولی ای داشتم... و بعد فکر کردم اینکه زیادی قانونمندم و برای ادم ها ارزش بیشتر از حد لازم قائلم نتیجه اش برمیگرده به همین همیشه حرف گوش کن بودنم...خلاصه امروز بعد از 22سال زندگی با شرافت بخاطر حرف گوش دادن تو دردسر افتادم:)))
فعلا همه چیز استیبله من درس میخونم مقاله میخونم بازی فکری میکنم فیلم میبینم..امیدوارم فعلا همه چیز همینجوری بمونه...حوصله مهمون جدید ندارم واقعا!من امتحان دارم!!!!
برچسب: تجربه مرگ,تجربه وعد البحرى,تجربه چیست,تجربه رانندگی با دنا,تجربه های قرآنی,تجربه سهله,تجربه وعدت,تجربه رانندگی با رانا,تجربه گرایی,تجربه های زندگی,
نویسنده: علی اکبری